دوست داشتن یک معتاد
14 فوریه
      25بهمن
اگردوازده سال پیش کسی به من می گفت عاشق مردی می شوم که پانزده سال است سابقه اعتیاد به هرویین داشته و با او ازدواج می کنم،می خندیدم .اما دقیقا این اتفاق افتاد.
به طور یقین احساس نمی کردم که در این دنیا دلهر ه ای داشته باشم .به علاوه من چهل سال داشتم و در دهه شصت بزرگ شده و به شانزده کشور سفر کرده بودم شغل خوبی داشته و آن را دوست داشتم .با تمام خلاقیت ها ،خام و بی تجربه نبودم .سازگار ،خوشحال و خاطر جمع بودم که می توانم هر چیزی را که سر راهم  قرار گیرد تا حدی روبه راه کنم.من نمی دانستم که نمونه واضح یک وابسته متقابل و یک حمایتگر ناسالم هستم.
پنج سال قبل دست از حمایت نا.سالم برداشتم.بلاخره با این حقیقت کنار آمدم که و معتاد هر دو بی عقل بودیم و اگر من فاصله نگیرم ،یکی از ما یا هر دو می میریم.
کاش اینقدر منتظر نمی ماندم و ای کاش زودتر پذیرفته بودم که در مقابل اعتیادش عاجزم و هر دو را از رفتار خود تخریبی نجات می دادم مدت ها طول کشید تا چیزی را که افراد نارانان در تمام مدت به من می گفتند باور کنم:رها کن و بگذار از عواقب تصمیم هایش رنج بکشد تا شاید به دنبال بهبودی برود.
این سخت ترین کاری بود که تا به حال در زندگیم انجام داده بودم  اما مرا نجات داد.


تفکری برای امروز:
دوست داشتن یک معتاد نیاز مند قطع وابستگی با عشق است من می توانم یک معتاد را بدون دخالت در رفتار  و عادت های او دوست داشته باشم.