23 بهمن
یک شخصیت موهومی از قدیم در من وجود داشته که گاهی در درونم فریاد می‌زند، زود باش دیگه. زودتر کاری بکن. یالا از دیگران عقب افتادی. دیگران بردند

و خوردند. امروز این دشمن قدیمی و خرابکار را می‌شناسم. او به قدری در زندگیم خرابکاری ایجاد کرده است، که اعتماد کردن به او و وسوسه‌های فکری به او، یک دیوانگی باور نکردنی است. می‌دانم اگر یک لحظه به او فرصت بدهم، طبق معمول برای صدمین‌بار مرا دچار اشتباه و خطا خواهد کرد. امروز فقط به خودم فرصت می‌دهم که تا با راهنمایم مشورت کنم. اگر وی نبود با سایر دوستان قدیمی در برنامه مشورت خواهم کرد. آیا فهمیده‌ام که مشکلات به آرامی و با دوراندیشی از بین می‌رود؟ آیا می‌دانم که آدم‌های موفق مشاورین خوبی هم داشته‌اند؟ آیا می‌دانم احساسات گذرا هستند فقط باید صبر کرد؟ آیا قادر هستم بدون ایجاد خشم و مشت گره کردن و دندان نشان‌دادن، مشکلاتم را رفع و مسائل را حل کنم؟ امروز با تسلیم شدن به اراده‌ی خداوند و با صبوری و آرامش نتایج معجزه آسای برنامه‌ی خودیاری را می‌نگرم!
به تنهایی هیچ قدرتی نداریم!