احساسات    11فوریه 22بهمن

چه مسخره به نظر می رسد که گریه برای خانم ها مناسب است.و برای آقایان نا مناسب.می گویم مسخره است،چون در خانواده ام تنها مردی هستم که احساساتم را آشکار نشان می دهم .همسرم درجلسات شرکت نمی کند چون می گوید:"آنجا فقط بایدبنشینم و گریه کنم."اما من وقتی شیپور مراسم تدفین یک سرباز قدیمی نواخته می شود گریه می کنم .وقتی یک فیلم با پایان خوش تمام می شود گریهومی کنم .وقتی "سرود ملی"را می شنوم گریه می کنم .هم چنین زمانی که در باره معتاد زیاد فکر میکنم گریه میکنم.
من دلیل همسرم را برای شرکت نکردن در جلسات نارانان را می پذیرم اما برای من خوب است که دردها وهیجان هایم را ابراز می کنم!من اکراه همسرم را ازصحبت کردن در مورد معتادان زندگیمان قبول دارم.در عین حال می دانم صحبت و گریه به من کمک میکند که بیماری ناشی از اعتیاد را بهتر بپذیرم .من می توانم این حقیقت را بپذیرم که هیچ کنترلی ندارم پس هیچ توقعی ندارم .ابراز احساسات برای من بخشی از فرایند طبیعی بهبودی است.نیروی برترم می داند که درد و رنج آسیب و احساسات دیگر با عشق من به معتاد همراه است.
من به طور منظم در جلسات نارانان شرکت می کنم.وقتی در یک جلسه مشارکت می کنم احساسات و نیروی سر کوب شده ام دیگر مثل سابق وحشیانه نیستند.این نشان دهنده تمرین من از اصول نارانان است.من از گوش کردن به داستان های دیگران بهره می برم و احساس می کنم از آنها انرژی می گیرم.


تفکری برای امروز:
حضور منظم در جلسات به من امید و نیرو می بخشد.ابراز احساسات به من اجازه می دهد تا بهبودی پیش  بروم.