بحران   10فوریه   21بهمن

برای ما که بحران نا امیدی داشته ایم _یک عبارت آلمانی می گوید:"ما از نا امیدی به بحران می رسیم".وقتی یک روز این جمله را خواندم به زندگیم قبل از نارانان فکر کردم .نا امیدی که وجودم را نا بود کرده بود یک بحران بود.من می خواستم رفتار مخرب معتاد را تغییر دهم و هر حیله ای را امتحان کردم _خشم سر کوفت زدن و سلطه گری ،اما هیچ کدام جواب نداد.
وقتی در خیابانها دنبال معتاد می گشتم و او را پیدا می کردم بیمار می شدم .وقتی به او فکر می کردم مریض می شدم .مدت های طولانی همیشه بحران نا امیدی را احساس می کردم .امروز که هنوز آرزوی بهبودی معتاد را دارم متوجه میشوم بحرانی را که من احساس می کردم به خاطر کارهای خودم بوده چون به افکارم که ناشی از ترس و تردید بود اجازه می دادم مرا از پای در آورد.
امروز وقتی معتاد را نگاه می کنم هنوز برای بهبود یافتنش درد می کشم و همان طور که نارانان به من یاد داده در مورد کمک گرفتن به او پیشنهاد می دهم .از طرف دیگر می دانم که پیشنهاد من دخترم را وادار به تغییر نخواهد کرد .این یکی از تفاوت های بین گذشته و حال من است.
اکنون معتقدم برای جلوگیری از خود تخریبی  هرگز از در خواست کمک  دست برندارم .نارانان منبع کمک است.مرا به جایی می رساند تا درک کنم  می بایست همه چیز را به نیروی برترم بسپارم.
اکنون بیشتر اوقات در تمام جوانب زندگیم خود را در حال در خواست کمک از نیروی برترم می بینم.در این امتحانی که پیش روی من است نیاز به راهنمایی دارم .در گذشته به خانواده های معتادانی که به دنبال کمک و بهبودی بوند حسادت می کردم .اما امروز به آنه حسادت نمی کنم چون می فهمم گر چه ممکن است معتاد بهتر شود ولی شاید آنها با مشکلات متفاوت دیگری روبرو شوند _بحران متفاوت نا امید ب.


تفکری برای امروز:
من باور دارم که در پایان هر روز به تجربیاتم انسان بهتری خواهم بود.خرد واقعی از غلبه کردن بر درد و رنج به دست می آید.بنا بر این خرد حقیقی از غم عبور می کند.