بیستم بهمن:   ما چیزها را آنگونه که هست نمی بینم بلکه آنطور که می خواهیم باشد می بینیم.

   روزی زنی وارد فروشگاهم شد و به دستشویی رفت. سی دقیقه در آنجا ماند بطوری که مشتریان دیگر که در نوبت دستشویی بودند فروشگاه را ترک کردند. کلافه و نگران شده بودم. وقتی از فروشگاه خارج می شد با دید تحقیر و نفرت به او نگاه می کردم خصوصاٌ که هیچ خریدی هم نکرده بود. چند روز بعد که لوله کش را برای باز کردن فاضلاب مغازه کردم توده ای از مو از فاضلاب بیرون کشیده شد. تقریباً یک سال بعد زنی وارد مغازه شد و خواست تا به طور خصوصی با من صحبت کند. تشکر کرد و گفت که در گذشته بی خانمان بوده و روزی از دستشویی فروشگاه برای شستن موهای سر خود برای رفتن به یک مصاحبه شغلی استفاده کرده است. او توانسته بود در استخدام در آن شغل موفق شده و برای خود و فرزندانش خانه ای اجاره کند. روزی که از فروشگاه خارج می شد تصور می کردم او زنی بی فکر و بی ملاحظه است در حالی که او مادری مهربان بود که با نومیدی به دنبال پیدا کردن راهی برای مراقبت از خود و فرزندانش بود. ناگهان هزینه لوله کش در نظرم ناچیز و بی مقدار جلوه کرد.

برای امروز، مشتاق نیکی به انسانها هستم.