سلامت عقل
6فوریه 17 بهمن
قبل از آمدن به نارانان می گفتم من عاقلم و معتاد دیوانه است.عزبزمعتادم خارج از کنترل بود .او چند روزی نا پدید می شد .پول قرض می کرد و هرگز پس نمی داد واز خانواده و دوستانش دزدی می کرد .هر کاری می کرد تا از خماری نجات یابد او چندین سال را در زندان گذ انده و چندین بار باز پروری داشته اما هنوز هم به این رفتار دیوانه وار ادامه می داد.
من از طرف دیگر التماس کردم ،خواهش کردم گریه کردم ،نگران شدم و هر حیله ای را امتحان کردم گول زدم و رشوه دادم تا او را وادار به ترک کنم.وقتی این کارها جواب نداد نگران شدم و سعی کردم خراب کاری های او را با پرداخت قرض هایش پاک کنم اما خودم را بیمار کردم هزاران دلار برای جمع آوری خبر از زندان ها و خرابه ها خرج کردم .بیشترین وقت آزادم را صرف رفتن به زندان می کردم و ساعت ها در اتاق ملاقات می نشستم .همه این کارها را به نام عشق انجام می دادم  فکر می کردم این بار آخر است فکر می کردم او خسته شده و تغییر خواهد کرد.
شرکت در جلسات نارانان را با این نیت شروع کردم تا از معتاد محافظت کنم و یاد بگیرم چطور اعتیادش را کنترل کنم.به جلسات رفتم ،گوش کردم ،راهنما گرفتم و نشریات نارانان را خواندم .بعد متوجه شدم که شروع کرده ام به یاد گیری مطالبی در مورد اعتیاد و اینکه چگونه تحت تاثیر آن قرار گرفته ام .پی بردم که من هم درست به اندازه معتاد دیوانه بودم .رفتارم عجیب و غریب و اجباری بود .مدتی طول کشید اما دانستن حد و مرز هایم را آغاز کردم و بعد از هزاران بار شنیدن و گفتن دعای آرامش بلاخره پیام را در یافت کردم .سپس برای بر داشتن قدم دو آماده شدم.


تفکری برای امروز:
من برای کمک به نیروی برترم مراجعه می کنم و امیدوارم که نیروی برترم می تواند سلامت عقل را به من باز گرداند.این نه وظیفه من ،نه جایگاه من،و نه در توان من است که دیگران را کنترل کنم.وقتی احساس می کنم که بایدفرد دیگری را کنترل کنم یا تغییر بدهم به خودم یاد آوری می کنم که این فکر دیوانگی است.