بدگویی
2فوریه    13بهمن
من نظرهای شخصی خودم را دارم و لازم است حواسم جمع باشد چون گاهی گفتن آنها بد گویی به حساب می آید.من در مورد یکی از دوستانم با دیگری صحبت کردم.
سپس او حرف مرا به دیگری گفت.مستقیما با بد گویی ام روبرو شده بودم.کاش از اول چیزی نمی گفتم.به این ترتیب بود که نیروی برترم رفتار نامناسبم را به من نشان داد.نمی خواستم دوستم  بداند در موردش چه گفته ام و حالا او در باره چیزهایی که گفته بودم از من سوال می کرد.دو ضرب المثل قدیمی به ذهنم رسید:"با هر دست بدهی با همان دست پس میگیری "و"اگر نمی توانی چیز خوبی بگویی اصلا چیزی نگو".
برای سهیم نبودن در بد گویی لازم است از خودم شروع کنم.لازم است یادم باشد که نمی بایست صحبتم در باره دیگران به شکل آسیب زننده باشد.لازم است بفهمم چه موقعی قضاوت می کنم.وقتی تشخیص بدهم که یک کلمه به سمت بد گویی غیبت پیش میرود لازم بتوانم از شرکت کردن خودم را کنار بکشم.
یادم باشد که دوستان نزدیکم با گفتن رازهای خود به من اعتماد کرده اند و من اگر آنها را باز گو کنم به غیبت تبدیل خواهد شد.از نیروی برترم در خواست می کنم تا به من نشان دهد نیاز دارم چه تغییراتی در رفتارم بدهم و اینکه برای ایجاد آن تغییرات تمایل داشته باشم.


تفکری برای امروز:
نارانان به ما می آموزد که از طریق مشارکت ،تجربه ،نیرو و امیدمان در برنامه به یکدیگر کمک میکنیم.غیبت کردن با این هدف متناقض است و به اتحاد اشاره شده در سنت یک لطمه می زند و در نهایت ممکن است باعث از هم پاشیدن گروه بشود.