هدف :سلامت عقلی

گام دوم آرام و به تدریج  وارد زندگی ام می شود. نمی دانم چه اتفاقی افتاد یا از چه روزی به قدرتی برتر از خودم اعتقاد پیدا کردم، فقط می دانم که الان به آن ایمان  دارم.(دوازده گام و دوازده سنت)  


ایمان آوردم !"وقتی دیدم که از این قدرت خوشم می آید یا وقتی فکر کردم که شاید بتواند کمکم کند، ایمانم فقط زبانی بود . من واقعا به خدا ایمان نداشتم . اعتقاد نداشتم که او از من مراقبت می کند. همچنان سعی می کردم مسائلی را تغییر دهم که نمی توانستم تغییر دهم . کم کم از خودم بیزار شدم و رو به او آوردم، گفتم : "تو بسیار قادری، تو از همه چیز مراقبت می کنی ." و او این کار را کرد . کم کم پاسخ عمیق ترین   مشکلاتم را یافتم، حتی گاهی در عجیب ترین لحظات، مثلا وقتی داشتم با ماشین به سمت محل کارم می رفتم، یا ناهارمی خوردم یا حتی وقتی خوابِ خواب بودم . فهمیدم که به آن راه حل ها هیچ وقت فکر نکرده بودم و نیرویی برتر از من این راه ها را به من نشان داد . دیگر ایمان آوردم.