10 بهمن
نادانی بصورت انجام دادن کارهایی به همان شیوه ای که بارها و بارها انجام شده و انتظار نتایج متفاوتی داشتن، قطعی می شود.
در گذشته سعی می کردم دیگران، موقعیتها و چیزهایی را کنترل کنم و معتقد بودم که روش من روش صحیحی می باشد.من می دانستم که مسیر من راه مرا تثبیت می کند و بر خواست خود که کاری را صورت نمی داد و کارایی نداشت پافشاری می کردم.هنوز من به سعی خود ادامه می دادم. این راه غیر معقولی برای زندگی بود. قدم سوم: " تصمیم گرفتم که اراده و زندگی مان را به پروردگاری که خود درک می کردیم بسپاریم و این نقطه عطفی در ترک کردن من بود. این به معنای انتخاب بین زندگی یک بیمار و یک شخص عاقل بود _ خواست من یا خواست خدا. چون خواست من بارها و بارها باعث مأیوس شدنم می شد، پرسش واقعی این بود که تا چه وقت به دور زدن پیرامون همان دایره ای که قبلاً می خواستم تا خطاها را تحسین کنم، ادامه دهم و به یک منبع عظیم کمک رو کنم؟


یادآوری امروز

ممکن است توجه به انتخاب های مخرب و نا معقول الکلی را آسان فرض کنم. این سخت تر است که بپذیرم رفتارهای فردی من همواره درست و معقول نبوده اند. امروزه می توانم پافشاری بر روی خواست خود را رها کنم. با این تصمیم ساده تعهدی به معقول بودن ایجاد می کنم.
اگرچه هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و یک نقطه جدید شروع را ایجاد نماید، اما هر کسی می تواند از اکنون شروع کند و یک نقطه جدید پایان را ایجاد کند.