مراقب بودن
22 ژانویه    2بهمن.
از وقتی که یادم می آید یک سر پرست بوده ام و از زمانی که یک نوجوان بودم  شروع شد برای مواظبت از پدر مریض ،مادرم به کمک من نیاز داشت.همیشه احساس می کردم من مسوول مواظبت از دیگران هستم و حرفه مراقبت را انتخاب کردم.در ازدواج اولم حس می کردم باید از همسرم مواظبت کنم و به او اجازه می دادم مدام  مرا کنترل کد.او کار نمی کرد و از من انتظار داشت که همه چیز را اداره کنم . من خشم و رنجشم را در خودم نگه می داشتم و نمی فهمیدم این کار مرا نابود می کند.سپس بچه هایم به دنیا آمدند و لازم بود از آنها مواظبت کنم.وقتی همسرم مرد خشم و رنجش من هم با او مرد.به چیزی که فکر می کردم یک زندگی طبیعی است برگشتم اما اینطور نبود.همبشه نیازهای دیگران به نیاز من اولویت داشت.به ندرت می توانستم به هرکسی "نه"بگویم و وقتی نه می گفتم به شدت احساس گناه می کردم.در ازدواج دومم چندین سال همه چیز آرام وبی درد سر بود تا اینکه همسرم به کراک معتاد شد.یک بار دیگر من سر پرست شدم فقط این بار وضعیت خیلی بدتر بود.من حواس خودم را از دست داده بودم.
یک شب وقتی احساس کردم دارم دیوانه میشوم با تلفن گویای نارانان تماس گرفتم.روز بعد به جلسه رفتم.بعد از اولین جلسه حتی با وجود اینکه هنوز هم همه چیز در زندگیم دیوانه وار بود احساس بهتری داشتم.از طریق جلسات نارانان فهمیدم که من مسوول مواظبت از دیگران نیستم.آنها می توانستند مراقب خودشان باشند.لازم بود یاد بگیرم مراقب نیاز هایم باشم.تغییر دادن روشی که طی سالها انجام داده بودم تلاش طولانی وسختی بود.اما حمایتی که از جلسات نارانان دریافت کردم بی نهایت به من  کمک کرد.
تفکری برای امروز:
اکنون می توانم به معتاد و دیگران "نه "بگویم و احساس گناه نداشته باشم.من مهم هستم.می بایست از خودم مراقبت کنم و بگذارم دیگران  هم از خودشان مراقبت کنند."نه "یک جمله کامل است.تمرکز من در زندگیم باید روی خودم باشد.