وقتی بالاخره شهامت صحبت کردن در جلسات الانان را پیدا کردم ، مشارکت من به مشکلاتی محدود میشد که قبلا آنها را حل کرده بودم. من احساسات واقعی را با گفتن داستانهای خنده دار در مورد خودم و الکلی پنهان میکردم . چون به هیچکس اعتماد کافی نداشتم . تا اجازه دهم شاهد تلاش و درد من باشد . برای مواجه شدن با آن با خودم اوقات سختی داشتم ، اما بنظر نمی رسید که بهتر شده باشم . فقط هنگامیکه توانستم این لودگی ها را متوقف کرده و قصورات خود را بپذیرم و به کمبودهایم اقرار کنم ، لذت بردن از رشد معنوی عنوان شده در قدمهای دوازده گانه برایم آغاز شد . تناقض در صداقت با خود چیزیست که برای رفع آن نیازمند کمک دیگران هستم . من نیازمند حمایت آنها برای آشکار کردن احساسات و انگیزه هایم هستم . و اینکه ببینم دیگران از انجام این ریسک بزرگ بهره برده اند .

یاد آوری امروز

در محیط پیرامون الکلی من دلایلی خوبی برای پنهان کردن احساسات ..ایجادشرایط بحرانی ..کار زیاد و افراطی و تمرکز بر روی هر چیزی جز خودمرا داشتم . امروز عقیده دیگری دارم . امروز میتوانم به آنچه قلبم سعی میکند بگوید گوش فرا دهم و میتوانم دنبال فرد مورد اعتمادی بگردم . تا مشکلم را با او در میان بگذارم ممکن است موقعیتی که در آن هستم ، ریسک بزرگی باشد ، اما صادقانه صحبت کردن در مورد شرایط کلید بهبودی ست .