هرروز احساس خجالت و شرمساری، ترس، گناه، بی‌ارزشی و حقارت در وجود همه‌ی وابستگان به صورت باورهای غلطی که به ذهنمان فرو کرده‌اند وجود دارد. البته همه‌ی ما ترس‌هایمان را از دیگران مخفی می‌کنیم ولی در موقع خواب و خلوت با آن درگیر هستیم. این ترس و هراس در مقطعی در ما احساس خجالت و شرمندگی و نهایتاً گناه را تقویت می‌کند. زندگی کردن در این نوع احساسات، زندگی کردن در تاریکی و سیاهی و هیچ پناهی به جز وابستگی به چیزی و یا شخصی از روی اجبار نبود. شاید درد دل‌های شبانه‌ی من تنها، من بدبخت، من قربانی، من به کسی و یا جایی تعلق ندارم، من کسی را ندارم، من دوست‌داشتنی نیستم. هنوز هم باعث دردسرم شوند. امّا امروز با دعا و مراقبه کردن سعی دارم فقط برای امروز، از خود بیگانگی دیگر جایگاهی در افکار من نداشته باشد. من دارای زندگی جدیدم، دوستان جدیدی دارم، خود جدیدی را پیدا کرده‌ام. خداوندا: تو را به خاطر پذیرش خودم ستایش می‌کنم. تورا به خاطر یافتن خود واقعی‌ام سپاسگزارم، تورا به‌خاطر یافتن کودک درونم می‌پرستم. حداوندا: مرا یاری کن که با این موجود تازه یافته‌ام کنار آمده و به درستی و در درستی و بهبودی زندگی کنم.
ارزش‌های معنوی قیمت ندارد!