در زندگی دو هدف وجود دارد: اول آنچه را می خواهی به دست آوری، دوم از آن لذت ببری.

وقتی می بینم کسی با مصرف نیکوتین به خود آسیب می رساند موجی از افکار و احساسات وجودم را در بر می گیرد. باید اقرار کنم یکی از آنها مصرف نیکوتین است. جلسات مکان امن و ثمر بخشی است که می توانیم در آنجا درباره این چیزها مشارکت کنم. وقتی در پایان جلسه به یکی از دوستان گفتم که از بوی سیگار خوشم می آید پاسخ داد: ما از طریق گفتن و باور کردن کلمات مستقیما آن را بر ضمیر ناخودآگاه خود ثبت می کنیم و همان چیز در زندگی مان رخ می دهد. پس بنابراین لازم است بگوییم: ممکن است از بوی سیگار خوشم بیاید اما دیگر مجبور به مصرف آن نیستم. وقتی کسی در نزدیکم مصرف می کند احساس خشم و حسادت می کنم. وقتی در این مورد با راهنمایم مشارکت کردم پاسخ داد: اگر اکنون جای او بودی چه احساسی داشتی؟ وقتی خود را جای مصرف کننده ای قرار می دهم متوجه می شوم نیاز به ترحم و کمک دارد. فرد مصرف کننده هرچند ممکن است به ظاهر شیک و بدون مشکل به نظر برسد اما از درون اینگونه نیست. این روزها برخلاف سابق به جای توجه به ظاهر و بیرون خود و دیگران به درون می پردازم. طی بیست سال مصرف نیکوتین تصور می کردم قادر به قطع مصرف نیستم.

برای امروز، اگر احساس ناراحتی کردم باشکرگزاری به خاطر عشق و حمایت گروه و نیروی برتر،