ایمان جای ترس را می گیرد...

ترس از زنگ تلفن برایم مثل ترس از آژیر خطر بود .به یاد می آورم  که با دقت به چهره مردمی که با من صحبت می کردند نگاه می کردم .آیا آنها خبرهای  بدی برای من داشتند؟
آیا تلفن خبرهای بدی می داد ؟آیا زنگ خطر مربوط به وضع اضطراری پسرم بود؟این یک ترس دایمی ،بی امان ،ضعیف کننده و جدا نشدنی بود.
کار کرد دوازده قدم برنامه نارانان مرحله هایی را شروع کرد که ترس دایم از فاجعه ،به ایمانی که نیروی برترم از من مراقبت می کند تبدیل شد.وقتی پسرم به سوی بهبودی رفت من از ترس فاجعه آرام گرفتم.
سپس ترس من از فاجعه به ترس از لغزش تبدیل شد که همان احساس های قبلی بی امان دایمی ضعیف کننده و جدا نشدنی بودند .من دوباره برنامه نارانان را دنبال کردم و چیزی یافتم که برایم کار کرد.
من بودن در بهبودی را با یک سپرده ثابت بانکی مقایسه می کردم.به روزها ،هفته ها وماه های بهبودی نگاه می کردم و هم چنین تحسین ،احترام و عشق تو ظهوری که بین من وپسرم گسترش یافته بود می دیدم و آنروزها را در یک حساب ثابت پس انداز  می کردم.با خودم می گفتم که هیچ چیز وهیچ کس نمی تواند آن روزها را از من بگیرد یا زمان را به عقب برگردانده و آن روزها را پاک کند.بهبودی دو طرفه ما،مال من بود که تا ابد حفظ کنم.
امروز ایمان دارم که برنامه دوازده قدمی مربوط به هر یک از ما ادامه خواهد یافت تا روزهایی را به همرا ه بیاورند که بتوانم روز به روز روی آن حساب کنم.همان اندازه که ایمانم افزایش می یابد ترس من که قدرت نیرومندی است کاهش پیدا می کند .ایمان مرا در مقابل ترس حفظ می کند.
تفکری برای امروز:
با کمک نیروی برترم و روز به روز اینان را جایگزین ترس خواهم کرد.