حمایت ناسالم

سعی میکنم تعادلی بین مراقبت از خودم و کمک به دیگران پیدا کنم.می خواهم به افرادی که دوستشان دارم بدون کشیدن تمامی مسوولیت آنها کمک کنم.می خواهم تجربه ،نیرو و امیدم را به مشارکت بگذارم .عشقم را بدهم آنها را بپذیرم و سپس رها کنم.من میخواهم برای دلسوزی و مراقبتی که به خاطر دیگران احساس می کنم .تاییدبگیرم .اما درک می کنم میل شدید من برای کمک به معتاد در واقع مانع می شود که اوعواقب مصرفش را تجربه کند کمک من نمیگذارد که او احساس نیاز به تغییر رفتار خود تخریبی داشته باشد .چون من کسی هستم که میل به نصیحت.کردن دستور دادن و کنترل دارم.
فهرستی تهیه کرده ام که به من کمک کند تا بدون حمایت ناسالم ،با معتاد همکاری کنم:
کاری که معتاد می تواند برای خودش انجام دهد،من برای او انجام نمی دهم .من به خاطر حمایت ناسالم چه نفعی می برم؟
آیا حمایت ناسالم باعث اطمینان من به معتاد می شود یا اعتماد به نفس او را افزایش می دهد؟
آیا من حلال مشکلات هستم ؟
آیا من این عقیده"کافی است که بخواهم"را پرورش می دهم وبه دست می آورم؟
آیا به خاطر احساس گناهی که از کمک نکردن به او دارم ،وارد حمایت ناسالم می شوم؟
آیارتسلیم خواسته های معتاد شدن آسان تر از مشاهد ه رنج اوست ؟چه کارهایی را برای حمایت  ناسالم از معتاد انجام می دهم؟
آیا من در"نمایش غم انگیزی "که او اجرا می کند شرکت می کنم؟
آیا به او می گویم"دوستت دارم"؟

تفکری برای امروز:
قدم یک به من یاد داد که از حمایت ناسالم و کنترل کردن دستوبردارم و از خودم مراقبت کنم.وقتی سعی می کنم معتاد را کنترل کنم خودم را دیوانه می کنم و عزیزم از من بیزار می شود.