دوست داشتنی ترین شکل رهایی و قطع وابستگی که من آنرا یافته ام ، بخشش می باشد . بجای اینکه به آن بعنوان پاک کنی جهت پاک کردن سابقه فرد دیگری یا چکشی برای کوبیدن عقاید دیگران نه خطای آنها فکر کنم ، به بخشش به عنوان یک قیچی (قطع کننده) فکر میکنم . من این را برای بریدن رشته های خشمی که بخاطر مشکل یا صدمه ای در گذشته به دور من پسچیده شده است بکار می برم . وقتی که با منفی بافی بخاطر رفتار دیگری بطور نادرستی تحلیل میروم ، تمرکزم را از دست می دهم . لازم نیست آنچه را که به نظرم غیر قابل قبول میرسد تحمل کنم اما عکس العمل منفی نشان دادن نیز اوضاع را تغییر نخواهد داد . اگر عملی را باید انجام دهم ، آزاد هستم تا آنرا انجام دهم . وقتی که من برای تغییر شرایطی عاجز و ناتوان هستم ، آنرا به نیروی برترم واگذار میکنم . با صادقانه رها کردن ، رها شده و می بخشم . وقتی که افکار من مملو از رنجش ، ترس ، ترحم نسبت به خودم و رویای انتقام گرفتن باشد ، در درونم فضای کمی برای عشق و ندای رهگشایی و هدایت وجود دارد . من تمایل دارم آنقدر خود را دوست داشته باشم که بپذیرم رنجش ها مرا به عقب سوق میدهند . و سپس میتوانم آنها را رها کنم .

یاد آوری برای امروز

هر وقت کمر به انتقام گرفتن از دیگری را محکم کنم ، در واقع فقط بخودم زیان میرسانم . به عکس امروز ، بخشیدن را تمرین خواهم کرد . "بخشی از وجودم تمایل پیوستن به رنجشهای قدیمی را دارد . اما من میدانم هر چه بیشتر ببخشم روند زندگیم بهتر میشود"