ناتوانی
ما اعتراف می کنیم که در برابر الکل ناتوانیم و تـوان اداره زنـدگی مان را نداریم. (دوازده گام و دوازده سنت)

 
اتفاقی نیست که اولین گام اعتراف به ناتوانی است، یعنی پـذیرفتن ناتوانی فردی در برابر الکل سنگ بنـای  بهبـودی اسـت. زمـانی فکـر میکردم میتوانم خودم را کنترل کـنم، حـال آموختـه ام کـه اشـتباه میکردم. در برابر آنچه مردم درباره من فکر می کنند نـاتوانم. در برابـر اینکه هر کس چطور برنامه دوازده گام را اجرا میکنـد (یـا نمـیکنـد) ناتوانم. اما این را هم آموخته ام که در برابر همه چیز ناتوان نیستم . مـن در برابر افکار خودم ناتوان نیستم. من در برابـر منفـی نبـودن نـاتوان نیستم. من در برابر انجام وظایفی که در مسیر بهبودی  خود دارم ناتوان نیستم. من این توانایی را دارم تا تأثیر مثبتی بر خودم، بر همه کـسانی که دوستشان دارم و بر جهانی که در آن زندگی میکنم ، داشته باشم.