پذیرفتم که عاجزم

بهبودی من از وقتی آغاز شد که قدم های یک تا سه را کار کردم.پذیرفتم که نه تنها در مقابل معتاد زندگیم ،بلکه در برابر تمام اتفاقات عاجز هستم .با ذهنی باز آماده در یافت پیام ها ،کمک وحمایتی که برنامه می توانست به طور معجزه آسا به من بدهد ،به نارانان آمدم .ذهنم را در جهت یک روش سالم ترتفکر تغییر دهم..
واکنش من به اعتیاد زندگیم را غیر قابل کنترل کرده بود.در این جلسات یاد گرفتم که اگر بخواهم سعی کنم معتاد و کارهایش را کنترل کنم دچار بحران و سردر گمی می شوم.می فهمم که نمونه های خود تخریبی که من دارم ،درطول سالها گسترش یافته اند و درک می کنم که لازم است آنها را تغییر دهم.هم,چنین می دانم که کارهایم عواقبی دارند.من عادت دارم بی نظمی ها را سامان بدهم و سعی کنم که تمام مشکلات معتاد را بر طرف نمایم .به این ترتیب او از عواقب کارش رنج نمی برد و من هم نگران نخواهم بود.
سه قدم اول قدم های درک هستند.با کار کرد این قدم ها از آنچه بوده ام آگاه شدم.به تدریج فهمیدم که اگر این سفر را انتخاب کنم راه بهتری وجود خواهد داشت .قدم اول اجازه تغییر را به من می دهد.از دانستن اینکه من یک خدا نیستم!چه بار سنگینی از دوشم بر داشته شد_چه تسکینی!من نمی توانم همه را درست کنم.نمی توانم کسی را وادارکنم مثل من باشد.هرچند هنوزهم می خواهم سعی کنم.غرایز طبیعی من همیشه باعث نمی شوند از تلاش به روش خودم دست بردارم .قدم ها به من یاد آوری میکند که می توانم تغییر کنم.
تفکری برای امروز
زمانی که وسوسه می شوم در مشکلات دیگران دخالت کنم،اجازه می دهم سه قدم اول.با من صحبت کند.من معتقدم هر زمان کمک می خواهم،یعنی سلامت عقل من باز گشته است.امروز تسلیم می شوم و با رها کردن روش های قدیمی.،نیروی واقعی ام را پیدا می کنم.