سیزدهم آذرماه
من شبها نمیتوانستم بخوابم ، آشفته نگران و پریشان بودم علت بیخوابی های من چه بود ؟؟چه موضوعی مرا درگیر کرده بود ؟؟ زندگی من پر از استرس بود اما نه یک استرس معمولی . سعی کردم شیر داغ بنوشم ، در رختخواب مطالعه کنم ، به یک موسیقی ملایم گوش دهم حتی به دکتر مراجعه کردم ، اما باز هم نمی توانستم بیشتر از چند ساعت بخواب روم ، من خیلی پریشان بودم در جلسات الانان در مورد دلواپسی خود صحبت کردم و عضو دیگری در مورد مشکلی مشابه آن مشارکت کرد که چه چیزی به او کمک کرده بود تا شرایط را کاملا بپذیرد و عجز خود را در برابر بیخوابی اش قبول کند با نظری به گذشته او گفت که بی خوابی نعمت هایی را برای او به دنبال داشته است چون بی خوابی آنقدر او را خسته کرده بود که باعث درد سر او شده بود . من متوجه شدم که این قضیه در مورد من نیز صدق میکند به جای اینکه اجبارا برای هوشیاری فرد مورد علاقه ام افسوس بخورم ، بجای کنترل و فضولی در کار او تلاش کنم ذهنم را متوجه امور خویش سازم . اخیرا از اینکه ذهنم را شدیدا متوجه هر چیزی که به من مربوط نمی شود در گیر سازم خسته شده ام اغلب دعا کرده ام تا از نگرانی های آزار دهنده رها شوم و اکنون بنظر میرسد از راهی که انتظار آنرا نداشتم دعایم مستجاب شده است .

یاد آوری امروز

گاهی اوقات لطف نیروی برترم از روشهایی غیر معمول نصیب من میشود شاید آن چیزهایی که من آن را جزو مشکلات به شمار می آورم . در حقیقت نوعی ، از همراهی باشد . "هیچ چیزی خوب یا بد نیست تفکر ماست که آنرا چنین می سازد .