سروکارداشتن باخشم...
30نوامبر      ۹آذر
یک بارازیک سخنران جلسه نارانان شنیدم که میگفت:"خشم,موادانتخابی من است"چرامن همیشه خشمگین میشوم؟به نظرمیرسدهربارکه احساس میکنم خشمگین شده ام ریشه  آن به یک کینه توزی برمیگرددتاجایی که من عصبانیترمیشوم.به جلسات میروم,نشریات روزانه رامیخوانم,روی تغییرعکسالعمل هایم نسبت به تمرکزمیکنم,بااین وجودخشم هنوزادامه دارد.من هنوزسرم رابه دیوارمیزنم..
من ازاین عصبانی ام که معتادنمیتواندببینداعتیادباخانواده ,دوستان وزندگیش چه کرده است.چرااونمیتواندبرانکارش غلبه کند.بپذیردکه معتاداست وبلاخره بهبودیابد؟
من هراقدام ممکن انسانی برای کمک به اوکه بیماریش راببیندانجام داده ام.حالاکارم انجام داده ام!دیگرنقش یاعملکردی برای هیچ کس تعیین نمیکنم.خشم درنتیجه شکست فردی یاموقعیتی درانجام کاری که من به آنهااختصاص داده ام اتفاق میافتد.
نارانان به من کمک کرده تاببینم خشم یک احساس است که بایددربهبودیم باآن کناربیایم.خشم همراه بااحساسات دیگرمیایدومیرود ومن باهیچ کس دیگری که به خاطرعدم سلامت عقل ازکنارآمدن بااعتیادرنج میبرد,متفاوت نیستم.تنهانیستم ودانستن اینکه دیگران هم وقتی روی فرایندبهبودیشانکارمیکنندهمان احساسات رادارند,برایم آسایش میآورد.
تفکری برای امروز:
خشم احساسی است که ازبرآورده نشدن توقعات ناشی میشود.وقتی روی برنامه کارمیکنم,یادمیگیرم که ازدیگران انتظاری نداشته باشم.مادرکنترل افکارمان هستیم .میتوانیم کنترل خشم رابه عنوان بخشی ازفرایندبهبودی انتخاب کنیم یااینکه اجازه دهیم مارادرکام خویش کشیده ,سرد,تلخ,وبی میل کند.چراازخشم به عنوان جایی برای بالارفتن ازپله بهبودی استفاده نکنیم؟