6 آذر
وقتی از خودمان برای جلب ترحم و دلسوزی می‌پرسیم: «چرا من. چرا من موفق نمی‌شوم. چرا من بیچاره‌ام. چرا من با بقیه فرق می‌کنم. چرا دیگران کمک و حامی دارند ولی من نه و چرا...؟» این جلب ترحم و دلسوزی‌ها در حقیقت من را به جایی دعوت می‌کند، که از آنجا با بدبختی و بیچارگی بیرون آمده‌ام. از دنیای سیاه وابستگی و هم‌وابستگی متقابل! امروز مشکل اصلی من بیماری عادت های ناسالمی است که از دوران کودکی در سرم مانده و اکنون تبدیل به وابستگی و هم‌وابستگی شده است و مسأله مشترک ما چگونگی رهایی از آن است. به راستی چرا مقایسه‌ی خود با دیگران می‌تواند من را از مسیر بهبودی منحرف کند؟ آیا وقتی حالت تأسف و پشیمانی وجودم را پُر می‌کند، با حسرت و غبطه به زندگی و طرز روابط دیگران توجه می‌کنم؟ این را متوجه شده ام که هرکسی به اندازه‌ی توانایی و گنجایش خودش از برنامه‌ی خودیاری بهره می گیرد. هرکدام از ما می‌توانیم موفق و کامروا باشیم, امّا متاسفانه چیزی که کارمان را خراب می‌کند، این است که می‌خواهیم بیشتر از دیگران داشته باشیم و اینکار امکان ندارد. امروز وقتی به دیگران عشق می‌دهم و به آنها کمک می‌کنم، از حالت تأسف و دلسوزی به حال خود خارج می‌شوم!
من بینوا را رها کن!