5 آذر
یکی از زشت‌ترین و تحقیرآمیزترین حالات زمان گذشته‌ام، جلب ترحم خود و دیگران بود، که بیشترین انرژی را در من تلف می‌کرد. بعضی مواقع سعی می‌کردیم این احساس را پنهان کنیم و حتی وقتی کسی از وجود این حس در درونمان آگاهی پیدا می‌کرد، ان را انکار کرده و از او به‌خاطر احساس دلسوزی متنفر می‌شدم. گاهی به اشکال مختلف وجود آن احساس را پنهان می‌کردم و یا آن را توجیه کرده و گردن عوامل و دیگران می‌انداختم، تا اینطور وانمود کنم که این شرایط به من تحمیل شده است و من هم قابلیت رفع آنرا دارم. مظلوم‌نمایی و نمک روی زخم پاشیدن و با شور و آه و ناله داستانی را تعریف کردن. ابزاری برای تأییدطلبی بود که یکی از شاخه‌های بیماری وابستگی می‌باشد. تا وقتی که در ذهن خود دلایلی برای احساس ترحم و دلسوزی خود و دیگران به خود را در خود نگهداری می‌کنم، دریچه‌های تغییرات و رُشد یافتن را به روی خود بسته‌ام. امروز بیماریم با همکاری ذهن آشفته‌م اجازه ندارند، با انگشت گذاشتن بر دلایل واقعی مشکلات و بزرگنمایی آن‌ها جلب ترحم کند. این‌کار توسط کمک دوستان حل می‌‌شود!
به احساسات خود توجه کن!