یکم آذرماه
پیش از حضور در الانان زندگیم را در رویا و وعده هایی که روزی خاص از راه می رسیدند صرف کرده بودم ، روزی خاص که "یک روزی" نامیده میشد . روزی آن پروژه را شروع یا تمام خواهم کرد . روزی با دوستی که مدتی است از او بیخبرم تماس خواهم گرفت . روزی اجازه خواهم داد آنها بدانند چه احساسی دارم . روزی خوشحال خواهم بود . روزی قصد سفر خواهم کرد . شغلی پیدا میکنم . و .........فقط منتظر باش و ببین . انتظار ، همانگونه که منتظر بودم الکلی از نوشیدن دست بکشد . انتظار برای گرفتن دوستان جالب توجه و فرصتی مناسب برای وارد عمل شدن و تغییر هر شخص دیگر . اما الانان به من کمک کرد تا ببینم امروز میتواند همان روزی باشد که من همیشه در انتظار آن بودم . بیست و چهار ساعت برای انجام تمامی آنچه میخواهم انجام دهم ، فرصت کافی نیست . اما فرصتی برای شروع به حقیقت پیوستن رویاهایم استبا طلب راهنمایی از نیروی برترم و برداشتن قدمی کوچک در جهت انتخاب هایم قادر خواهم بود ، بیشتر از آنچه تصور میکردم امکان پذیر است عمل کنم .

یاد اوری امروز

امروز منتظر مهتاب ، یک روز بارانی ، سیصدو شصت و ششمین روز سال ، با یک روز خاص برای انجام کارهای خوب زندگی نخواهم کرد هر تردیدی با خود چیزهایی را به تعویق می اندازد و روز ها با تاسف بیشتری از پی هم از دست میروند . آنچه را که میتوانید انجام دهید و یا فکر میکنید که میتوانید انجام دهید شروع کنید ، زیرا در شهامت ، معجزه ، قدرت و نبوغ وجود دارد .