بیست و هشتم آبان
من همیشه سعی کرده ام دیگران را بخاطر تمایلات شخصی خویش تغییر دهم . نیازهای خود را می شناسم و اگر برآورده نمی شدند با دیگران مشکل داشتم . به دنبال کسی می گشتم که در این موقع دائما برای من حضور داشته باشد اما بر من زیاد اعمال نفوذ نکند . با نگاهی به گذشته مشخص میشود که بیشتر بدنبال کج خلقی بودم تا انسان شدن . طبیعتا این دیدگاه روابط مرا محدود می سازد . در الانان یاد گرفتم بین انچه انتظار دارم و آنچه نیاز دارم تفاوت وجود دارد هیچکس نمی تواند همه انتظارات مرا بر آورده کند یکبار دیگر با بررسی کردن رفتارهای خود روبرو میشوم . من چه انتظاری دارم و آیا آن انتظاری واقعی است ؟ آیا من به شخصیت های فردی انسانهای دیگر احترام میگذارم و یا تنها به ان قسمت هایی از شخصیت آنان که با من سازگار است توجه دارم ؟ آیا از آنچه دریافت میکنم قدر دانی میکنم ؟

یاد آوری امروز

تلاش برای تغییر دیگران کاریست بیهوده ، احمقانه . مطمئنا دوست داشتنی نخواهد بود امروز که من با دیگران مشکل دارم ، میتوانم بخود نگاه کرده و ببینم لازم است چه چیزهایی در درونم تغییر کنند . و آغاز عشق این است ....به کسانی که دوستشان داریم فرصت دهیم کاملا خودشان باشند و آنها را برای مطابق ساختن با تصورات فردی خویش درگیر نکنیم .