۲۲ابان        13نوامبر        

قدرت یک جلسه:پسرم درزمان مصرفش عادت نداشت ازمن درخواستی کند.امااوبرای اطلاع دادن اینکه میخواهدهتلی درحاشیه شهرراترک کندبامن تماس گرفت وازمن خواست که وسایلش راببرم.درهتل مدیربه من گفت که پسرم تمام هفته ازاطاقش به عنوان حمام استفاده کرده ومانع خوابیدن مهمان های دیگرشده است.وخامت شرایط پسرم رادرک کردم .بامقدارازوسایلش انجاراترک کردم.وقتی به شمال رفتم ایمان شوم بود.میدانستم موقعیت پسرم هم شوم است.میترسیدم که اوان هفته زنده نماندفهمیدم که یک جلسه فوری نارانان نیازدارم.بنابراین بیست وپنج مایل رانندگی کردم تابه نزدیکی جلسه نارانان برسم.دومین نفری بودم که به انجارسیدم وروی یک صندلی دسته دارنشستم.نفراول به من گفت"اگرروی این صندلی بنشینی ,بایدجلسه راگردانندگی کنی".چه سعادتی !این چیزی بودکه من نیازداشتم,میتوانستم اساس نگرانی ام راکاملاپوشش دهم.وقتی مشارکت کردم ,ترس هایم ازبین رفتند.              

تفکری برای امروز:سعی میکنم هرچه راکه ممکن است رابدست بیاورم,میتوانم به بالانگاه کنم ونفس راحتی بکشم وقتی به خاطرمی اورم:کمک همیشه ,همین جابرای من هست وکارهابدون وجودمن هم انجام خوهد شد.نیازدارم که برنامه نارانان رادرزندگی ام داشته باشم وحتی بیشترازان اعتقادبه یک  نیروی برترازخودم .برای برنامه وعضویت خودسپاسگزارم.