20آبان

افکارمثبت…,معتادم دیشب به من تلفن زد(درواقع 4بارزنگ زده بود)خداراشکرکه من برای شام بیرون رفته وتصمیم گرفته بودم گوشی ام رادرخانه بگذارم.اگرتلفن رامی بردم واوزنگ میزدحتی اگرجواب هم نمی دادم ,اجازه داده بودم که ابری تیره افکارم رابرای ان شب تحت الشعاع قراردهد.عادت داشتم بااضطراب منتظرتلفن هاباشم,شایدمعتادبگویداماده بازپروری است,شایدپلیس تلفن کرده وبگویددخترم دستگیرشده است,بشنوم که دخترم به شدت صدمه دیده است ونیازبه بستری شدن دارد.ایاهنوزنگران تلفن هاهستم؟قبل  ازنارانان بله,بودم.بااین وجودازوقتی سعی کر ده ام روزبه روززندگی کنم,دیگرخیلی نگران نیستم.درحالیکه درک می کنم ممکن است وقتی یکی ازان تلفن هارادریافت کنم زندگی ام تغییرکند می بینم ان زندگی تماما بدنیست به خاطراین تجربه دوستان جدیدی پیداکرده ام_دوستانی که درکم کرده ومراتشویق می کنند.شایداین گفته رامرورکنم"همه بایدبرای بوییدن رزهاتوقف کنند"میتوانم مثبت هارادرزندگی ام ببینم حتی اگربه نظرکوچک بیایند.وقتی میتوانم درزندگی ام فقط به چیزهای مثبت وخوشایندفکرکنم ,شایدزندگی همین باشد  ....       تفکری برای امروز:همه چیزبه این ختم میشود:نارانان برای من است .من چگونگی زندگی ام رامی سازم.میتوانم یک روزخوب داشته باشم.این بستگی به نگرش من دارد.بااین دوازده قدم فقطمی توانم پیشرفت کنم""