نوزدهم آبان
بهبودی و پیشرفت من در الانان ، مستلزم آگاهی یافتن از انگیزه انتخابم می باشد . من از الراز اینکه ترس بر زندگی من تسلط داشته وحشت داشتم . بنظر میرسد از همه چیز می تر سیرم . از "نه گفتن" می ترسیدم و اگر صدمه دیده بودم دندانهایم را به هم می فشردم و با لبخندی ساختگی می گفتم "آه ، نه همه چیز روبراه است در حالیکه با خود فکر میکردم "روزی خواهد رسید که آرامش یدا کنم" همه چیز موجب وحشت من میشد چون من حتی از خشم خویش می ترسیدم بسیاری از دوستان الانانی من ، برای مقابله با ترسهای خویش شعارها را در زندگی خود به کار میگرفتند . اما وقتیکه ترس بر من غالب میشد ، تنها می توانستم در این فکر باشم "ایمان داشته باش" بنابراین وقتی که تلفن زنگ میزد و من از جا می پریدم و تصورات منفی و بد را شروع میکردم نفس عمیقی می کشیدم و با خود میگفتم "ایمان داشته باش" این کار باعث میشد من گوشی تلفن را به راحتی بردارم . من همیشه به راحتی از احساساتم دست می کشم ، چرا که خود آنرا بوجود آورده ام .


یاد آوری امروز

پیش از اینکه بخواهم کاری انجام دهم لازم است تنها به خودم یاد آوری کنم که من تحت مراقبت یک نیروی برتر قرار دارم . مهم نیست از چه کلماتی استفاده کنم ، "کمک" رهاکن" رها کن و به خدا بسپار. و ایمان داشته باش" میدانم که من و نیروی برترم می توانیم با هر آنچه مواجه میشویم ، مقابله کنیم . ما اراده و زندگی خود رابه نیروی برتری که خود او را درک می کنیم ، می سپاریم . نیروی برتر مثل دوستی واقعی است که از ما و خواسته هایمان در زمان بروز گرفتاریها حمایت میکند .