منتظر روشنی ماندن....
9نوامبر      18آبان
وقتی به برنامه نارانان آمدم از جمله افرادی بودم که همیشه باید جواب را می دانست.کار من در زندگی در بحران ها،دنبال کردن آن ها و آماده بودن فوری برای انجام هر یک از چاره های در دسترس برای جلوگیری از وقوع هیاهوبود.
بعد از بیست سال زندگی با اعتیاد فعال و چند سال در برنامه بودن فهمیدم که سه انتخاب دارم:
با اعتیاد فعال زندگی را ادامه بدهم،رابطه را ترک کنم،یا اینکه معتاد بهبودی یابد.
چیزی که من برای معتاد می خواستم پاک و هوشیار بودن و برای خانواده تداوم سلامتی بود.اگر چه به آرامی پذیرفتم که این انتخاب مال من نیست.من می توانم پاک و هوشیار باشم و افکار وسواسی خود قطع وابستگی کنم اما نمی توانم معتاد را پاک وهوشیار کنم.
من هیچ یک از دو انتخاب باقی مانده را نمی خواستم و نمی دانستم که چه کاری انجام دهم ،گیج مانده بودم.
بعد از مدتی طولانی فهمیدم تنها کاری که می توانم انجام دهم این است که با احساسات متناقض بنشینم و آشفتگی و سر در گمی را بپذیرم.
تصمیم گرفتم تا روشن نشدم کاری نکنم و از برنامه یاد گرفتم که گاهی سر در گم بودن خوب است.فهمیدم خوب است که فقط بنشینم و هیچ تصمیمی نگیرم .از گرفتار بودن و در دام مسایل معتاد افتادن رها شدم .خودم را بیشتر و بیشتر باز یافتم.
روزی یک سال و نیم بعد آن لحظه روشنایی آمد.خودم تا آن زمان هرگز پیش بینی نمی کردم ،هرگز احساس نمی کردم که باید انتخاب دیگری کنم .بلاخره وقتی روشن شد دانستم زمان آن است که بروم .چندین ماه منتظر ماندم  تا توانستم حرکت واقعی ام را اداره کنم و سپس ترک کردم.
بعدا فهمیدم که اگر خیلی سریع جدا شده بودم قسمت هایی از خودم را رها گذاشته و قسمت هایی از او را با خود می بردم.مانند یک بچه گربه در یک کلاف نخی ،ما،در دام افتادیم و مدتی زمان برد تا آن بیست سال را حل کنم و همه چیز خودم را در خود جدید جداگانه ام با همدیگر جمع کنم.


تفکری برای امروز:
وقتی احساس سردر گمی می کنم بیداری و پذیرش را تمرین کنم و قبل از انجام هر عملی منتظر روشنایی می مانم.