17 آبان
تا زمانی که با یک دست به آینده و با یک دست به گذشته وصلم و پلی از آنها می‌سازم، بدون آگاهی می‌خواهم از امروز بگذرم، هرگز آرامش نخواهم داشت. اشتباهات و خطاهای گذشته به اندازه‌ی کافی سناریو برام ساخته که من را در باتلاق بی‌لیاقتی غرق نماید و ترس از آینده‌ی مبهم، خودشان به اندازه کافی وقت‌گیر هستند که به امروزم رنگ سیاه بدهند و من اجباراً درحال مشغول نباشم. این حق من است که با هر دو دست به امروز و لحظه‌ام بچسبم و از آن لذت ببرم. این امر میسر نمی‌شود، الا از خداوند تقاضا کنم تا من را در مسیر زندگیم با ابزار مهارتی برای زندگی در امروز مجهز کند. امروز با اطمینان خاطر و بدون تردید اصول برنامه‌ی خودیاری مرا از دست وابستگی به مظلوم‌نمایی به خاطر گذشته و وابستگی به ترس برای آینده‌ی مبهم رهایی می‌بخشد. از زمانی که ارتباطم را با خداوند در مسیری درست و سالم قرار می‌دهم، از امروزم لذت خواهم برد! آیا خداوند را به‌خاطر داشستن حق انتخاب و تصمیم‌گیری برای بودن در امروز را شکرگزاری می‌کنم؟ به خداوند گفتم: خدایا آنقدر تنها هستم که تصمیم دارم برم بیرون، ندایی آمد که وقتی بیرون بیایی به خانه‌ی من خواهی آمد.
امروز تنها نیستم!