یافتن آرامش....
7نوامبر     16آبان
مدت کوتاهی است که به جلسات نارانان آمده ام اما به خاطر آوردم که خیلی عصبانی بودم و این احساس را داشتم که بلند شوم با عصبانیت میز را جمع کنم ،آن را واژگون کنم،درحالیکه داد می زدم و جیغ می کشیدم ،احساس می کردم  به شدت غیر قابل کنترل هستم .در چه تاریکی وحشتناکی افتاده بودم و برای چه؟؟
چون فردی بیمار کار هایی انجام می داد که من موافق آن نبودم .آن خشم و تاریکی مرا نابود می کرد.
شرکت در جلسات نارانان به من کمک می کند تا بپذیرم هیچ کنترلی روی زندگی دخترم ندارم.می توانم با او صحبت کنم و او را تهدید کنم  تا جایی که صورتم از خشم سرخ شود و این به هیچ وجه اثری روی او ندارد.
با این وجود روی من اثر می کند وقتی سعی می کنم که او را کنترل کنم دیوانه می شوم.
نمی خواهم زندگی ام برای همیشه در تاریکی باشد و طلوع آفتاب را می خواهم .
می خواهم ابرها برای همیشه کنار بروند با این وجود می دانم که این فقط با رشد اتفاق می افتد.جلسات نارانان و کمک و نیروی برترم به من یاد می دهند که چطور روشنی را به زندگی ام بر گردانم .وقتی روی پیشرفت خود تمرکز می کنم ممکن است معنای درست آرامش را تجربه کنم.


تفکری برای امروز:
ازطریق جلسات نارانان و با کمک نیروی برترم در می یابم این امکان هست که خودم را تغییر دهم .این موضوع به من فرصتی برای تمرین  قدر شناسی به خاطر چیز هایی که در زندگی ام  دارم و یافتن صلح و آرامش  می دهد.