15 آبان
امروز در مراقبه و دعاهایم از خداوند تقاضا می‌کنم که باورهای مرا از وجود پُرمهرش آکنده کند، بیماری من توانایی منحرف کردن مرا به راحتی دارد. در سال‌های آخر وابستگیم به مواد مخدر دوست داشتم با همه کس و همه چیز در صلح و آشتی باشم، آنقدر عاجز شده بودم که نمی‌خواستم مردم را ببینم. یعنی کسی کاری به کار من نداشته باشد. احساس شکست و ضعف را کاملاً در جای‌جای زندگی آشفته‌ام را می‌دیدم و لحظات مرگم را می‌فهمیدم. دوست داشتم کسی به زندگیم پایان دهد، تا این داستان غمبار و دردناک به آخر برسد. من در مقابل مواد مخدر و نیکوتین به زانو درآمده بودم و برای کسب آنها دست به کارهایی می‌زدم که شرمنده و خجول هستم. در روزهای آخر که دیگر چیزی برای ادامه دادن نداشتم، در مقابل خداوند زانو زدم و از او تقاضای کمک کردم، متوجه شدم که دریچه‌های کمک از سوی خداوند به طرفم باز شد. تنها کمک او این نبود که مرا از بند وابستگی به مواد مخدر رهانید. بلکه در تمام دوران بهبودی مراقب من و زندگی اشفته‌ام بود و از آن تاریخ با دعا و تقاضای من آماده‌ی کمک و یاری به من می‌باشد. خداوندا: تو را دوست دارم هرچند هنوز خطا کارم.
خداوند همیشه با من است!