یاد گیری زندگی....
3نوامبر     12آبان

گاهی کارهایی انجام می دادم بدون اینکه تشخیص دهم چر آنها را انجام می دهم،برای مثال خیلی شب ها برای جستجوی پسرم به خیابان ها می رفتم بدون اینکه بدانم او را کجا پیدا کنم.امنیت خود را به خطر می انداختم .من برایش تصمیماتی می گرفتم چون فکر می کردم تصمیمات او اشتباه است.ممکن بود جیب هایش را بگردم و لباس هایش را بو کنم.وقتی به خانه می آمد می توانستم فشار را در شانه ها و پشتم احساس کنم.این رفتار باعث شد به ته خط برسم و خواستم به یک زندگی سالم بر گردم .نارانان دقیقا به من کمک می کند که همین کار را بکنم.
احتمالا درد داشتن یک معتاد در زندگی همیشه با من خواهد بود اما پیام  نارانان کمک  می کند تا یاد بگیرم که شادی من به شادی فرد دیگری بستگی ندارد.این زیبایی برنامه ماست.من با پیروی کردن از دوازده قدم نارانان سفر برای یافتن آرامش دو باره در زندگی ام را شروع کرده ام.
حتی اگر معتاد هنوز مصرف می کند و در خیابان هاست دو باره می توانم بخندم.حالا امید وارم  و می توانم منتظر روزی باشم که او آماده شروع  برنامه بهبودی باشد.
می توانم غمی که مرا در هم می شکند را متوقف کنم .در حالی که جای پسرم و خنده دوست داشتنی اش خالی است.
می دانم که تمرکز روی اعتیاد او برایم خوب نیست.می فهمم که زندگی کردن روز به روز مسیری به سوی بهبودی است.من برای زنده ماندنم باید اراده و زندگی ام  را به یک نیروی برتر بسپارم .


تفکری برای امروز:
بهبودی یک سفر روحانی است .یاد می گیرم اعتماد کنم که نیروی برترم می تواند از معتاد به خوبی خودم مراقبت کند.این به من آرامش می دهد.