ظرف شیشه ای نیروی برتر...
1نوامبر     10آبان
بعد از چندین ماه آمدن به جلسات و کار کردن برنامه هنوز نفهمیدم که نمی توانم چیز هایی که می دانم کنترلی روی آنها ندارم را رها کنم یکی از آنها که به طور خاص بر روی دوشم سنگینی می کرد خشم غیر قابل کنترلم بود.او بعد از نود روز باز پروری به انتخاب خودش در جای دیگری زندگی می کرد اما هر وقت با هم ارتباط داشتیم شدیدا عصبانی می شد.این خشم او مرا دیوانه می کرد.نمی توانستم بفهمم چه کاری انجام داده ام که او را آنقدر عصبانی کرده و نمی توانستم او را متقاعد کنم که نباید با من خشمگین باشد.
بلاخره موضوع را به جلسه آوردم و خود را در معرض پیشنهادات دیگران قرار دادم.
همه پیشنهاد دادند که خشم او را رها کن،آن خشم اوست.کاری نبود که بتوانم در مورد آن انجام دهم.اما کسی نگفت که چطور این کار را انجام دهم.آقایی از جلسه بیرون رفت و با یک شیشه کهنه کره بادام زمینی بر گشت .او در پوش آن را محکم بسته و رویش بر چسب کشیده بود.به من گفت که این "ظرف شیشه ای خدا"ی اوست و می توانم تا وقتی که اوبتواند یکی برای من بسازد از آن استفاده کنم .
او به من گفت که هر چیزی را که می خواهم به نیروی برترم بسپارم ،بنویسم و از طریق شکافی که روی در پوش شیشه ایجاد کرده بود به درون شیشه بیندازم.
تا وقتی نوشته هایم داخل شیشه بود من نمی توانستم آن ها را پس بگیرم.اگر دوباره خود را نگران می یافتم نیاز بودکه فقط به خودم یاد آوری کنم که آن دیگر مال من نیست.
فرآیند فکر کردن به خواسته،نوشتن آن،و از نظر فیزیکی وا گذار کردن آن با انداختن داخل شیشه به طور عجیبی برایم کار کرد.روز بعد او شیشه خودم را آورد و حالا شیشه سنگین اما روحم خیلی سبکتر است.


تفکری برای امروز:
من نمی توانم ،خدا می تواند ،فکر می کنم به خدا اجازه خواهم داد.