تغییرذهنم....
31اکتبر.....9آبان
از وقتی این حرف ها را شنیدم "من یک معتادم و به کمک نیاز دارم"زندگی ام به طور مهیجی تغییر کرده است.
هرگز فکر نمی کردم مردی که با او ازدواج کرده ام بهترین دوست و عشقم چنین راز تاریکی داشته باشد.سه روز بعد وقتی وارد اولین جلسه نارانان شدم پر از طعنه و خشم بودم.احساس یک قربانی را داشتم و نا امیدانه در جستجوی دلیلی برای بیماری شوهرم.بودم .می خواستم چیزی را که می توانم در مورد اعتیاد یاد بگیرم.کمی که یاد گرفتم  دانستم که من در مورد مهم ترین فرد زندگی ام یعنی خودم یاد می گیرم .نارانان به من یاد داد خودم را دو باره ارز یابی کنم.
در نارانان احساس راحتی زیادی می کردم .به خصوص وقتی که افراد این جلسات را شناختم احساس کردم سر انجام مکان امنی دارم که می توانم عمیق ترین احساساتم را مشارکت کنم و حمایت و عشقی را که نیاز دارم در یافت کنم،جایی که توانستم خودم را کشف کنم و یاد بگیرم بهتر زندگی کنم.

روزی در یک جلسه مشارکت کردم که من با اعتماد مشکل دارم.تمام اعتماد به شوهرم را کاملا از دست داده بودم .عضوی بیان کرد که او هم قبلا همان مشکل را داشته است.او گفت که آن را با فکر کردم به افکار مثبتی که به اندازه بدترین سناریوی زندگی او شانس او به حقیقت پیوستن را داردحل کرده است.
پیام او را درک و روی بخش مثبت شخصیت شوهرم تمرکز کردم.به دلیل فکر مثبتم از احساسات خوب لذت بردم .به دلیل این تغییر نگرشم برای این حقیقت که شوهرم با اعتیادش روبرو شده و در خواست کمک کرده بجای اینکه از سال ها پنهان کار آن راز وحشتناک احساس خیانت کنم سپاسگزاری کردم.


تفکری برای امروز:
شعار های مورد علاقه من "روز به روز"و"رها کن و به خدا بسپار"هستند.این ها به من کمک کرده اند تا افکار مثبتم را لمس کنم .نارانان به من کمک کرده است تا با نیروی برترم در ارتباط باشم چیزی که قبل از اینکه این برنامه را بیابم درکی از آن نداشتم.