قطع وابستگی....
28اکتبر    6آبان

در اولین جلسه نارانان افرادی به "قطع وابستگی"اشاره کردند.آن کلمه به ذهنم بیگانه می آمد.یادم می آید که فکر کردم "من چطور این کار را انجام بدهم؟"
با دانستن اینکه قطعا نیاز دارم در مورد قطع وابستگی بیشتر به جلسه بیایم آن جا را ترک کردم.
متقاعد شده بودم که این موضوع می تواند جوابی باشد که من به دنبال آن هستم.
شروع به خواندن در مورد قطع وابستگی کردم.در ابتدا به نظر سخت می آمد فرض می کنم که به او اجازه دادم از خودش مراقبت کند،درست مثل اینکه اجازه دهم معتاد با صورت به زمین بخورد؟او نا امیدانه به من نیاز داشت چطور می توانستم به او کمک نکنمو اجازه دهم مشکلاتش را خود به عهده بگیرد.او حتما سقوط می کند!چطور می توانم این کار را انجام دهم؟
همه این سوالات وحشتناک به سرم فشار می آورد.حالا می دانم که من هم مثل اوبیمارم.
بیماری من کمک به او و زندگی کردن برای او بود.
در حالیکه من زندگی خودم را در نمایشنامه او نادیده گرفته بودم.من به او  کمک نمی کردم بلکه او را از دیدن اینکه مشکلی وجود داشت و اینکه سعی کند خودش مشکلش را حل کند باز داشته بودم.من نقش خدا را بازی می کردم و سعی می کردم سبب وقوع نتایج باشم که خودم می خواستم نه لزوما چیزی که او نیاز داشت.
بعد از آن یاد گرفتم که قطع وابستگی کرده و آرام تر زندگی کنم.روزانه به خود می گویم نباید وارد باز ی های او شوم.مرز بندی هایی برای خودم ایجاد کرده ام و او به آنها واکنش نشان می دهد.او هنوز در انکار است که مشکل مصرف مواد را دارد اما من امیدوارم روزی بفهمد.مسولیت من این نیست که نقش خدا را در زندگی دیگران بازی کنم.

تفکری برای امروز:
معتاد باید در نبرد زندگی از خودش مراقبت کند همانطور که ما باید از زندگی خودمان مراقبت کنیم .آنها نمی فهمندکه مشکل وجود دارداگر هرگز آن را تجربه نکنند.مسولیت من این است که از خودم و زندگی ام مراقبت کنم.با قطع وابستگی همراه با عشق می توانم اجازه دهم این اتفاق بیفتد.