6 آبان
امروز وقتی حالم بد شده است، نشان می‌دهم که خودم را دوست ندارم. دوستان به من گفته‌اند و خودم هم می‌دانم که هیچ پرستاری بهتر از خودم نمی‌تواند مرا تیمار کند و از هیجانات و درگیری‌ها نجات دهد. در چنین مواقع می‌دانم که یا درحال قضاوت هستم، یا غیبت می‌کنم و یا در نقش خداوند هستم. با انجام ابزارهای برنامه امروز به زندگیم به صورت یک موهبت الهی نگاه می‌کنم. مهم نیست در زندگی گذشته‌ام چقدر زجر کشیده‌ام، بلکه به کار بردن تجربیات آنها مهم است. امروز می‌توانم با شهامت برگرفته از خداوند، زندگیم و دردهایم را پذیرا باشم و با خودم با ملاطفت رفتار کنم. امروز دیگران را دوست خواهم داشت بدون اینکه از آنها مراقبت و یا غیبت و قضاوت کنم. در مسیر بهبودی دست در دست همدردانم به تازه واردین خوش‌آمد می‌گویم. او را در آغوش گرفته و می‌بوسم و سعی می‌کنم در محیط جلسات به او احساس امنیت و آرامش بدهم و به او بگویم دوست همدردم جای خوبی آمده‌ای. تو هم مثل من به اینجا تعلق داری و نجات پیدا خواهی کرد!
از کجا آمده‌ای مهم نیست، به کجا می‌روی مهم است!