بیست و یکم مهر
چون سالها به مردم اجازه دادم که از من استفاده کنند،به منبعی لبریز از خشم،ناامیدی و گناه مبدل شده بودم تا اینکه به الانان راه یافتم.بیشتر اوقات پس از بله گفتن،وقتی که واقعا می خواستم"نه"بگویم دلم میخواست زبانم را گاز بگیرم،چرا تنها برای جلب تأیید و تصویب دیگران به انکار احساساتم ادامه میدادم؟
همچنان که برنامه الانان را کار کردم،پاسخ آن برایم روشن شد.آنچه من نیاز داشتم "شهامت "بود.
با دعایآرامش،با شهامتی که نیروی برتر میبخشد یاد میگیرم که نخست آنچه را که میتوانم تغییر دهم.این شهامت باعث می شود که سهم خود را در زندگی حفظ کنم.آیا دوست داشتم سعی کنم وقتی منظورم نه باشد،نه گفتن را بیاموزم؟
آیا برای پذیرش اینکه،با این تغییر هیچ کس منقلب نخواهد شدریا،اراده ای داشتم/آیا مایل بودم با خود واقعی ام که پشت خشنود ساختن مردم پناهن بود روبرو شوم؟من داوطلبانه خود را تحقیر کرده و پاسخ میدادم"بله."

یادآوری امروز

همیشه اقتضاء نمیکند همه افکارم را آشکار کنم.بخصوص وقتی که مربوط به الکلی در حال مصرف باشد.اما آیا در قبال آنچه بیان میکنم انتخابی آگاهانه دارم؟و زمانیکه اقتضاء میکند،آیا منظور اصلی و معنای آنچه را میخواهم بگویم بیان میکنم؟اگر چنین نیست چه دلیلی دارد؟تمام آنچه من به دیگران پیشنهاد می کنم،تجربه فردی من از حقایق است.
"بهایی که برای آرامش و صلح پرداخت میشود بیشمار است.هیچ کس قادر نیست بهای عزت نفس را بپردازد."