20 مهر
حد و مرزها و رشد
عضو یک برنامه ی دوازده قدمی دیگر که تازه وارد هم بود پسرم را استخدام کرد. به دلیل اینکه از نظر مالی موفق بود من اشتباها نظر بهتری راجع به او داشتم تا راجع به یک معتاد همه چیز را از دست داده است. او زمانی به زندگی من آمد که من مرزبندی محکمی برای خودم گذاشته و در حال نجات رندگی ام بودم.
یاد گرفته بودم که تمرکزم را روی خودم نگه دارم و راجع به رفتارهایی که از معتادان زندگی ام تحمل نمی کردم، تصمیماتی بگیرم. من به رئیس پسرم اجازه دادم که مرا دوساعتی سوار ماشینش کند و خودم را در دفاع از اصولم یافتم! فقط یک هفته بود که من او را میشناختم، و با وجود او به من گفت که چه کاری انجام دهم، و من به دلیل تزلزلم توصیه او را میپذیرفتم. بالاخره وقتی که گفت من مسئول بهبودی پسرم هستم چراغ امنیت روشن شد. من میدانم که باعث بیماری اعتیاد نیستم، نمیتوانم آن را کنترل یا درمان کنم. من مسئول بهبودی خودم هستم.  برنامه به من می گوید که نمی توانم رفتارهای دیگران را کنترل کنم.
برنامه ی نارانان و دوازده قدم کار میکنند! میتوانم رشدم را به عنوان نتیجه تمرین این برنامه ببینم. من همان فردی که چهار سال پیش وارد این جلسات شد، نیستم . حق انتخاب دارم. امروز این بینش را دارم که به افراد و توصیه هایشان اجازه ورود دهم یا آنها را بیرون نگه دارم. این انتخاب من است. گناه و رنجش بر روابطی که امروز دارم حکومت نمیکنند بنابراین وقتی آن شخص سعی کرد به من احساس گناه بدهد، به من یادآوری میشود که من فقط مسئول بهبودی خودم هستم.
تفکری برای امروز : بخاطر رشد و بهبودی که امروز تجربه میکنم، سپاسگزار همه ی افراد نارانان هستم و بیشترین سپاسگذاری را از نیروی برترم دارم.