هفدهم مهر:   بالاترین ضرر آنست که در طول روز یک بار هم لبخند نزده باشی.

    وقت آن رسیده بود که استراحت کنم. یک استراحت پانزده دقیقه ای پس از چهل ساعت کار. به دیدار دوستی رفتم که سیگار می کشید. پاکت سیگارم را به او دادم و گفتم: ممکنه خواهش کنم این سیگارها را به جای من بکشی؟! او گفت : با کمال میل! ممنونم! در کنار پارکینگ ایستادیم و او مشغول کشیدن سیگار شد. با خود فکر کردم چه کار کنم تا کمی بخندیم. دوست داشتم کمی بخندم. دهانم را پر از آب کرده آن را قرقره کردم و به بیرون پاشیدم. لحظه ای بعد هر دو با هم در حال خندیدن بودیم.

برای امروز لحظه هایی را به خندیدن و لذت بردن از زندگی اختصاص می دهم.