14 مهر
لذت زندگی
نمیدانم آیا خرس مادر در آخرین روز حمایت از توله هایش آنها را برای تهیه غذا به بالای درخت میفرستد، سوگواری میکند یا نه. بعد از دوست داشتن، جنگیدن به خاطر بقایشان و یاد دادن مهارت های زنده ماندن به آنها، خرس مادر ناپدید شده و آنها به حال خود رها شده اند. باید اعتراف کنم وقتی معتاد یک نوجوان بود روزهای آموزش من به پایان رسید. اما مطمئن نیستم که تمام آنچه را که برای زنده ماندن نیاز داشته به او یاد داده باشم، وقتی من و معتاد هر کدام در مسیر خود حرکت میکردیم من برای از دست دادن نقش والد بودنم گریه کردم. نارانان اهمیت نیروی برترم را در فرآیند رها کردن نقش والد بودنم را به من یاد داده است. من معتاد را در خیابان رها کردم و وقتی چیزی از او می شنیدم یا او را میدیدم، به خاطر گامهای بچه گانه ای که به سوی زنده ماندنش برداشته بود به او تبریک میگفتم. وقتی او به سوی بهبودی میرفت و برمیگشت، من با نگاهی به کوتاهی دوره مادری خرس فاصله ام را با او حفظ میکردم.
شاید خرس مادر مثل من ماتم میگیرد. خرس مادر زمانی که از بچه هایش دور میشود غریزه حیوانیش او را از رنج کشیدن حفاظت میکند. وقتی به بقای خود ادامه میدهد دیگر نباید فکر مراقبت از بچه های بالغش را داشته باشد. با انجام این کار زندگی خود را به خطر می اندازد .
تفکری برای امروز :  از خودم ونیازهایم مراقبت میکنم، وقتی من اینکار را انجام میدهم، معتاد هم میتواند به ارامی زمانی که آماده است، یاد بگیرد. نیروی برترش، افرادی مثل من و دیگران را به زندگیش فرستاده است. امیدوارم با انجام زندگی مستقل روزانه، احترام به خود، در او بوجود بیاید. میدانم که آرامش ناشی از شادی زندگی خودم است.