10 مهر
من تا ان زمان که برای جبران خسارت اقدام کردم نمیدانستم چقدر بار گناهانم سنگین است.هرگز نمیخواستم با خساراتی که در گذشته باعث شده ام روبرو شوم.بنابراین دائما نا اگاهانه بار گناهانم را بر دوش میکشیدم.جبران خسارت کمکی بود تا گذشته را پشت سر بگذارم و با وجدانی اسوده حرکت کنم.عزت نفس من بیشتر از همیشه رشد کرده و نسبت به خودم احساس بهتری دارم.اما من مشکلی داشتم و ان شخصی بود که خود را شدیدا مدیون او میدانستم و او عمری طولانی نداشت.من ای مسئله را در قلب خود نگه داشتم.میدانستم که او مرا درک کرده و بخشیده است اما من برای خطایی که انجام داده بودم نمیتوانستم خود را ببخشم.چطور میتوانستم جبران خسارت کنم؟
بعد از دعا وتفکر بسیار دریافتم که نمیتوانم گذشته را تغییر دهم.تمام انچه که میتوانستم انجام دهم تغییر رفتار کنونی ام بود.حالا وقتی که وسوسه میشم از مسئولیت شانه خالی کنم میتوانم دوستم را به یاد بیاورم و انتخابم را در نظر بگیرم.هرگاه با تازه واردی صحبت میکنم و یا در مورد سرگذشتم مشارکت میکنم برای دوستم جبران خسارت میکنم.

یاداوری امروز

من نمیتوان خطاهای گذشته ام را محو کنم اما قادرم عملکردی داشته باشم که به من کمک کند گذشته را رها کنم،وقتی که من تغییراتی انجام میدهم و برای اصلاح شرایط تلاش میکنم میتوانم گذشته را در جایگاه خود بگذارم و انرا رها کنم
((بگذار به خاطر داشته باشم دلیل جبران کردن من رهایی ذهنم از پریشانی است))