8 مهر بسیاری از ما برای بقای اصول اشتباه زندگی گذشته‌مان که سرتاسر آن آمیخته از ترس و خجالت است، یاد گرفته بودیم احساسات خود را نا دیده بگیریم و یا سرکوب کنیم. حتی بدون آشنایی با بیماریم برای خودم دوست خوبی نبودم. چون می‌دانستم مشکلی دارم. همیشه از خود واقعی‌ام فرار می‌کردم. در نظرم دیگران از من سرتر و مهم‌تر بودند. احساس می‌کردم روزبه روز تنزل پیدا می‌کنم. همیشه سعی می‌کردم کاری انجام دهم که مورد تأیید و لطف دیگران قرار بگیرم. تأییدطلبی آنها بی‌نهایت برایم مهم و ارزشمند بود. نمره اوّل بودن در همه رقابت‌ها و مراحل مختلف زندگی به قدری مرا در خود مشغول و حل کرده بود، که از گذر ایام و نیازهای فردی هم غافل شدم. امروز با اصول خودیاری در وجود خودم نیرویی به‌وجود آمده است، که تنها مرجعی است غالباً دنبال نیروی برتر و عالم معنوی می‌باشد، چون می‌دانم که خداوند تنها مرجعی است، که وابستگی به او هیچ ضرری و بی‌ارزشی ندارد، بلکه باعث صلح و آشتی و آرامشم می‌شود. آیا به خودم اجازه می‌دهم که به سهیم کردن خداوند در بهبودی خود، در دعایم آنقدر پیشرفت کنم که آغاز سفر معنویم باشد؟ مهم‌ترین تأیید، تأیید خداوند است!