6 مهر
موج سواری
سعی کردم تشبیهی برای توصیف اینکه زندگیت را با مصرف مواد چگونه میبینم، بیابم. بالاخره وقتی کنار اقیانوس نشسته بودم. به ذهنم رسید حالا درک میکنم که تو سوار امواج بوده ای. برای مدت های طولانی تو را نمی شناختم یا نمیدانستم کجا بوده ای. میتوانستم صدای تو را بشنوم اما نمیتوانستم تو را ببینم. اکنون که من درکی از اینکه کجا بوده ای دارم، نمیتوانم تصور کنم چرا مشتاقی رفتارهای مرگبار را تکرار کنی.
تصور میکنم فردی که در کنار ساحل شنا میکند و از گردابهای مرگبار نجات یافته قدر این موهبت را دانسته و هرگز بر نمیگردد. با این وجود، تو در بهبودی اشتیاقت را برای امتحان مجدد مواد توصیف میکنی! وقتی خشم به گلویم فشار میاورد، این کلمات را بسختی بر زبانم جاری میکنن: "آیا عقل نداری؟" البته این همان نداشتن سلامت عقل است که در مورد اعتیاد گفته میشود. میدانم که چیست ولی تحمل شنیدنش را ندارم، اما این حقیقت تو است ومن باید آن را بپذیرم.
کسانی که موج سواری میکنند میدانند چطور زنده بمانند شما یک راهنما پیدا کنید که نگهبان شما باشند. من تقریبا در حد تباه کردن خودم سعی کرده ام تو را از عدم سلامت عقل نجات دهم. اما در نارانان یاد گرفته ام که باید در ساحل منتظر بمانم، وقتی منتظر تو هستم برای آرامشی که نیاز دارم دعا میکنم.
تفکری برای امروز : من ریسک نخواهم کرد تا به کام امواج اعتیاد کشیده شوم. به یک جلسه خواهم رفت یا به یک دوست نارانانی تلفن خواهم کرد اما با تو موج سواری خواهم کرد.