5 مهر
یک عمل عاشقانه-بخشش
من قبلا احساس میکردم بخشش کاری است که برای کس دیگری انجام میدهم. در واقع نیاز دارم، به خاطر خودم ببخشم. درک قبلی من از بخشش فراموش کردن اهانتهای صدمه زننده ی معتاد بود. این مرا در معرض آسیب مجدد قرار میداد. پس گفتن این جمله که "من تو را میبخشم" یعنی چه؟ آیا من این فرد را از مسولیت معاف کرده بود؟ آیا کارها را برای او راحت میکردم یا برای ارضاء نفس خودم بود؟
 اگر من بخواهم بگویم"تو اصلا به من بدهکار نیستی" میتوانم از قطار شهر بازی که مرا بالا و پایین میکشاند پیاده شوم. بدون بخشش، تنفر، رنجش، احساس گناه و شرم وجود دارد. من میتوانم خودم و معتاد را ببخشم.
تا زمانی که به رنجشهایم بچسبم، اسیر آنها خواهم بود. ما میتوانیم این را با یک تله میمون مقایسه کنیم. میمون تکه ای شیرینی در یک سوراخ میبینید وقتی به آن میرسد و آن را میقاپد، با نگه داشتن شیرینی، میمون نمیتواند دستش را از سوراخ بیرون بکشد. او در دام افتاده است. درست مثل زمانی که من نمی بخشم.
تفکری برای امروز :  به عنوان یک عمل عاشقانه و نه از روی قدرت، کنترل یا قضاوت دیگران، من میبخشم. بوسیله بخشش، با آزاد کردن دیگران، از قضاوت و محکومیت آزاد میشوم