سوم مهر
من تصور میکردم در هر برخورد و کشمکشی همیشه یک نفر در اشتباه است. این اساسی برای مقصر شناختن بود.برای اثبات شهادتم ساعت ها خشمگین میشدم.من یک کنترل کننده دائمی شده بودم.زیرانسبت به تمامی موقعیتها با چنین رفتاری برخورد میکردم و با خشم و گناه به تجزیه و تحلیل مسائل میپرداختم و با دلواپسی و حق به جانبی خود را متقاعد میساختم.
الانان کمک کرده تا بدانم،حتی انگاه که شخصی به نحو احسن کاری را انجام میدهد بازهم درگیری و اختلاف به وجود میاید.کنترل ازار دهنده رفتار دیگران،ذهن مرا به مسائلی منحرف کرد که به من مربوط نمیشد و انقدر مرا گرفتار ساخت که آرامشم را سلب کرده بود.در حالیکه امروز میتوانم نقشی را که در این قضیه ایفا کرده بودم پیدا کنم.من قادر به جبران اشتباه خویش میباشم.امروز میدانم که بروز اختلاف،ضرورتا دلالت برخطاکاری اشخاص نیست.ممکن است تنها ناشی از بروز مشکلاتی باشد.گاه انسانها به راحتی مخالفت میکنند.

یاداوری امروز
امروز میپذیرم که در زندگی هر شخصی مغایرتهایی وجود دارد.وظیفه من اثبات چنین رویدادهایی نیست.من میتوانم به جای در هم فشردن دستان و دیگران را با انگشت هدف قرار دادن،این امکان را در نظر داشته باشم که تمامی امور دقیقا همانطور که باید باشد رخ میدهد.گاه مقصر دانستن دیگران تنها بهانه ای برای تداوم شلوغی است به گونه ای که من مجبور نباشم ناراحتی و ضعف خویش را احساس کنم.
((ذهن با انچه به خوراکش میدهی تغذیه میشود))