سوم مهر:   اگر می توانستیم تجربیات خود را همان اندازه که به ازای آن بهایی را پرداخته ایم بفروشیم همه ما میلیونر می شدیم.

   وقتی برای اولین بار مصرف کردم دوازده سال بیشتر نداشتم. به سرفه می افتادم اما همچنان به کشیدن سیگار ادامه می دادم. خواهرم مایل نبود از سیگارهایش مصرف کنم زیرا دوست نداشت مریض شوم. از چهارده سالگی اجازه پیدا کردم سالی شش بار به مسافرت های هشت تا ده ساعته بروم. این مسافرت فرصت مناسبی بود تا آزادانه به کشیدن سیگار ادامه دهم. در اولین فرصت یک پاکت سیگار می خریدم و در طول سفر آن را می کشیدم. دوست داشتم در نظر اطرافیان بزرگ و با فرهنگ جلوه کنم. وقتی سیگار را خاموش می کردم دوست داشتم هر چه زودتر سیگار بعدی را روشن کنم. دوست نداشتم هیچ چیز مرا از سیگار جدا کند. قبل از لباس پوشیدن پنج نخ سیگار و پنج عدد دیگر به هنگام رانندگی در مسافت ده کیلومتری تا دفتر کارم می کشیدم. در دفتر کار نمی توانستم سیگار بکشم، بنابراین برای کشیدن سیگار به بهانه های مختلف بیرون می رفتم. وقتی در خانه بودم بی وقفه مصرف می کردم. فقط وقتی در حال غذا خوردن و یا خواب بودم مصرف نمی کردم. بسیاری اوقات حتی نیمه شب برای کشیدن سیگار از خواب بیدار می شدم. وقتی سیگار به نیمه می رسید به فکر روشن کردن سیگار بعدی بودم. پس از سال ها تلاش ناموفق برای قطع مصرف عاقبت به نیکوتینی های گمنام پناه آوردم و در اینجا امید را یافتم.