1مهر
خواسته ها
من خواستم و دعا کردم تا چیزهای خوبی برایم اتفاق بیفتد و نارانان جایی بود که آن را یافتم. برایم سخت است مثل قدیم " اجازه دهید معتادان به آخر خطشان برسند" را تمرین کنم. قبل از اینکه معتاد تشخیص دهد که نیازبه کمک دارد، البته اگر تشخیص دهد، اوضاع میتواند بدتر شود. من دریافتم بد از نظر من ، با بد از نظر او فرق دارد. امیال، آروزها، خواسته ها و امیدهایم- برای آینده معتاد ، همانند خواسته ها وآرزوهای او نیست.
وقتی شروع به تعیین کردن خواسته ها ونیازهای معتاد میکنم، در نتیجه سعی میکنم کنترل زندگی او را به دست گرفته و جای نیروی برترش را بگیرم؛ وقتی آن قسمت از کارهای معتاد را که خودش باید انجام دهد، من انجام میدهم، تشخیص میدهم که درون همان تله قدیمی افتاده ام. وقتی روی معتاد وخواسته ها ونیازهایش متمرکز میشوم به همان اندازه او را مسئول خواسته ها ونیازهایم میکنم. امروز، وقتی تصمیم میگیرم کاری برای معتاد انجام دهم، آن را برای خودم انجام میدهم.
به این باور رسیدم که یک نیروی برتر از خودم میتواند امیال ، آرزوها وخواسته هایم را برآورده کند. درست مثل زمانیکه نیروی برترم مرا برای کمک به نارانان سوق داد و وقتی معتاد خواستار بهبودی باشد ؛ نیروی برتر او را نیز به سوی کمک گرفتن سوق خواهد داد. من میتوانم برای خودم احساس مسئولیت کنم و برای زندگی خودم انتخابهایی داشته باشن نه زندگی دیگران. من با جبران خسارت از خودم و دیگران ، انتخاب های گذشته ام را میپذیرم. این فرآیند دری به یک مسیر متفاوت و جدید از زندگی باز کرده است. با زندگی نکردن در یک گذشته تکراری؛ چیزها را به طور متفاوتی تجربه میکنم.
تفکری برای امروز :  امروز با نیروی برترم نیایش میکنم تا به من یادآوری کند  تمامی خواسته ها و آرزوهایی که برای خودم دارم؛ در درون من است.