1 مهر زمانی بود که از زندگی کردن و زندگی نکردن و ادامه دادن به وظایفم می‌ترسیدم. هر روز صبح وقتی چشم باز می‌کردم با حالت رنجش و نفرت و ناامیدی می‌گفتم باز شروع شد. رنجشم از تکرار روزها به این خاطر بود که هیچ روزی احساس آرامش و دلبستگی و امید به خودم و خلقتم و آینده نداشتم. قدرت تحلیل مسائل و رفع مشکلات و قابلیت برخورد با شرایط و اجتماع را نداشتم و در بعضی مواقع نمی‌دانستم چطور باید زندگی کنم. زندگی برای من هر صحنه‌اش ریسک بود. آیا هنوز فلسفه خلقت را متوجه نشده‌ایم؟ با آشنایی اصول خودیاری قدمهای معنوی و روحانی، منبعی عظیم از انرژی در درونم احساس می‌کنم، که مرا در مسیرهای متعدد زندگی هدایت می‌کند. امروز برای سپاسگزاری از خداوند مهربان دلایل فراوانی دارم، که اغلب مواقع قادر به شناخت همه‌ی آن‌ها نیستم. تا هنگامی که افکار آزار دهند مرا محاصره می‌کنند، فرصتی برای قدرشناسی و احساس رضایت از داشته‌هایم را ندارم. توجه به داشته‌ها و نظر داشتن به قسمت پُر ظرف زندگی باعث رضایت درونی من می‌شود و ناشکری و نق‌نق زدن برای نداشته‌ها و کم و کسر و چیزهایی که کسب نمی‌شوند. ما در مسیر سفر تنها نیستیم!